السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

136

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « لَعَنَه اللَّه » ) * كلمه « لعن » به معناى دور كردن ملعون از رحمت است و اين جمله صفت دومى است براى شيطان ، صفت اوليش اين بود كه او مريد است و از هر خيرى عارى و تهى است . صفت دوم در حقيقت تعليل صفت اول است و مىفهماند كه علت عارى بودن شيطان از هر خير اين است كه او رانده شده و دور شده از رحمت خدا است . * ( « وَقالَ لأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيباً مَفْرُوضاً » ) * كانه مىخواهد اشاره كند به گفتارى كه خداى عز و جل در جاى ديگر از شيطان حكايت كرده و آن اين است كه آن ملعون گفته بود : « فَبِعِزَّتِكَ لأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ » « 1 » . و در اينكه گفت : « بطور قطع از بندگانت نصيبى مقدر خواهم گرفت . » در حقيقت اعتراف و تقدير بر اين معنا است كه فريب خوردگان او در عين اينكه فريب او را خورده‌اند بنده خداى تعالى هستند و يك انسان هر قدر هم كه فريب شيطان را بخورد نمىتواند از بندگى خدا بيرون شود و چگونه ممكن است بيرون شود در حالى كه خداى تعالى رب او است و هر حكمى كه بخواهد در باره او مىراند . * ( « وَلأُضِلَّنَّهُمْ وَلأُمَنِّيَنَّهُمْ . . . » ) * كلمه « تبتيك » كه مصدر باب تفعيل است و جمله : « فليبتكن » از آن مشتق شده به معناى شكافتن است و شكافتن گوش حيوانات با مطلبى كه بعضىها نقل كرده‌اند تطبيق مىشود و آن اين است كه گفته‌اند : عرب جاهليت را رسم بر اين بود كه گوش ماده شترى كه پنج شكم زائيده باشد « بحيره » و شترى كه به عنوان وفاء به عهد رها مىكردند « سائبه » را مىشكافتند تا اعلام كنند كه اين حيوان آزاد است و در نتيجه خوردن گوشت آن بر همه جايز است . و اين امورى كه در آيه شمرده شده همه اش مصاديقى از ضلالت است . و با اينكه در جمله * ( « وَلأُضِلَّنَّهُمْ » ) * مساله ضلالت را صريحا ذكر كرده اگر اين مصاديق از ضلالت را نيز بر شمرده از باب ذكر عام و سپس نام بردن از بعضى افراد آن عام است . كه گوينده به شنونده مىفهماند عنايت خاصى به اين چند فرد دارد . در اين آيه شريفه از شيطان حكايت شده كه

--> ( 1 ) پس به عزتت سوگند كه همه انسانها را گمراه مىكنم ، مگر بندگان مخلصت را كه عده كمى از انسانهايند . « سوره ص ، آيه 83 » .